زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
۲
ترا ز من چو مرا از جهان گرفت ملال
۳
سمومِ هجر تو دود از دلم برآوردی
۴
اگر نه بویِ تو می بُرد می ز بادِ شمال
۵
رقیب راست گمان می برد که پندارد
۶
که در کنارِ منی روز و شب ولی به خیال
۷
چو بر تو شیفته تر می شوم ز غایتِ شوق
۸
تو هم فریفته تر می شوی به حسن و جمال
۹
ترا که دوست گرفتم گمان نمی بردم
۱۰
به دشمنی و چنین دشمنی به حّدِ کمال
۱۱
ببخش بر منِ مسکین اگر دلی داری
۱۲
که بر اسیرِ زبون رحمت آورد قتّال
۱۳
چو نا امید شوم دم به دم بر آن باشم
۱۴
که از دیارِ تو رحلت کنم هم اندر حال
۱۵
و لیک بی دل و بی جان کجا توانم رفت
۱۶
که مبتلا شده ام هم چو مرغِ بی پر و بال
۱۷
نزاریا چه کنی هم چنین به زاریِ زار
۱۸
جفاش می کش و خوش می گری و خوش می نال

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.