شمارهٔ ۷۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
۲
که بس رونقی نیست در آب و گل
۳
سلوکِ تو از خود برون رفتن است
۴
شدن با دگر سالکان متّصل
۵
به دنبالِ آن سالکان کی رسی
۶
به احوالِ دنیا چنین مشتغل
۷
گروهی گرفته رهِ فلسفه
۸
گروهی دگر مذهبِ معتزل
۹
علی الجمله هر کس به خود مذهبی
۱۰
نهادند از یک دگر منفصل
۱۱
مقصّر جدا گشته غالی جدا
۱۲
برون رفته از جاده ی معتدل
۱۳
رهِ راستان است و فرمان بَران
۱۴
زری پاک و پاکیزه از غشّ و غل
۱۵
قیامت که موقوف دارند خلق
۱۶
به نَطوی السّماءَ کطیِ السِجِل
۱۷
اگر سّرِ این سَتر پیدا کنم
۱۸
کجا طاقت آرند کو محتمل
