زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۷۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
۲
خود دلش داد که بر کند چنین از ما دل
۳
دوست نادیده و نا کرده وداعی با او
۴
رفتنم واقعه یی مشکل و بودن مشکل
۵
چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم
۶
خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل
۷
خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم
۸
خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم در گل
۹
تا سحرگاه ز تاب و تفِ اندوهِ خلیل
۱۰
هر شبان گاه کنم برسرِ آتش منزل
۱۱
من به پیرانه سر از دستِ دل آشفته شدم
۱۲
روز و شب در هوسِ صحبتِ خوبانِ چگل
۱۳
سر تشویر کی از پیش برآید دگرم
۱۴
چون نشینم پس ازین با عقلا در محفل
۱۵
عشقم از فطرتِ اُولا به در آورد نه عقل
۱۶
قابلِ امر محقّ است و مشنّع مبطل
۱۷
نکند از عقبِ دوست نزاری رجعت
۱۸
لامحال از پیِ خورشید بود سرعتِ ظل
۱۹
هیچ جنبش نبود بی اثرِ جاذبه ای
۲۰
چه کند پس روِ هنجارِ زمام است ابل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.