زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
۲
سری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول
۳
در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشق
۴
که نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول
۵
ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهند
۶
کجا به کنه نهایاتِ آن رسند عقول
۷
کجا برند مجانین نصیحتِ عقلا
۸
که پند از او و نصیحت نمی کنند قبول
۹
سپاهِ عشق درآمد جهانِ جان بگرفت
۱۰
دل از ولایتِ صبر و شکیب شد معزول
۱۱
رئیسِ شهر بیاراست بام و برزن و کوی
۱۲
ولی به کُنجِ گدا کرد پادشاه نزول
۱۳
گرفته چون شترِ مست راهِ بادیه پیش
۱۴
نه طبع مایلِ مشرب نه راغبِ مأکول
۱۵
خلافِ عقل به دیوانگی بر آرم سر
۱۶
کنون که نامِ نزاری نهاده ای بُهلول
۱۷
حسود در حقِ من هر چه خواه گو می گو
۱۸
که من به دولتِ شه فارغم ز فضلِ فضول

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.