شمارهٔ ۸۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
۲
به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم
۳
درین عذاب که بر من عدو ببخشاید
۴
کسی نمی رسد از دوستان به فریادم
۵
خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد
۶
بر آن زمان که من از مادرِ جهان زادم
۷
ببرد در گل و خاکم زمانه تا گردن
۸
چو سرو لاف چرا می زند که آزادم
۹
جهانِ خرّم و ایّامِ عیش باز آمد
۱۰
تو را از آن چه خبر گر کشد به بی دادم
۱۱
به هر چمن که رسیدم ز خارِ مژگانم
۱۲
ز رشکِ بلبل و گل خون ز چشم بگشادم
۱۳
به زیرِ سایۀ طوبا نشسته ام چه عجب
۱۴
گر التفات نباشد به سرو و شمشادم
۱۵
نه برگِ آن که نظر بر جمالِ او فکنم
۱۶
نه رویِ آن که لبِ سبزه دل کند شادم
۱۷
چو غم پرست شدم دل ز عیش بر کندم
۱۸
چو خو پذیر شدم دل به جور بنهادم
۱۹
هوایِ مطرب و سودایِ باده و غربت
۲۰
ز سر برفت چو نامِ نزاری از یادم
