شمارهٔ ۸۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
۲
که می برد غم و شادی زمانه از یادم
۳
اگر چه بوس و کناری نمی شود حاصل
۴
ز گوشه هایِ دو چشمت به یک نظر شادم
۵
مگر ز چشمِ تو از هر چه مست بیزارم
۶
مگر ز قّدِ تو از هر چه هست آزادم
۷
چو بخت معتکفِ آستانت بودم و هجر
۸
چو خاک بر سرِ کویِ تو داد بر بادم
۹
همین که عشق اساسِ محبّت تو نهاد
۱۰
یقین شدم که غمت می کَند ز بنیادم
۱۱
نزاریا چو پری باش ز آدمی پنهان
۱۲
که نیست مردمی اندر قبیلۀ آدم
