زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
۲
شادیِ جان کسی کز غم او دل شادم
۳
نازنینی که اگر سرو چو گل در قدمش
۴
می فتد می رود از پیش که من آزادم
۵
آشتی می کند و جنگ ز سر می گیرد
۶
ناشنو می کند و می شنود فریادم
۷
گر به دیدارِ من آید بکشم در پایش
۸
جانِ شیرین که چو فرهاد فدایش بادم
۹
یک نظر کردم و در دستِ ملامت ماندم
۱۰
یک قدم رفتم و در دامِ بلا افتادم
۱۱
خود قضا را نظرم بر طرفی می افتد
۱۲
که دلم می رود ار دیده ز هم بگشادم
۱۳
غمِ فرزندِ کسان چند خورم واویلاه
۱۴
تا من از مادرِ فطرت به چه طالع زادم
۱۵
تا چرا منع همی کرد ز مطرب پدرم
۱۶
تا چرا چنگ نیاموخت مرا استادم
۱۷
جگرم خون شد و باطن به کسی ننمودم
۱۸
ظاهرش آن که ز سر شیفتگی بنهادم
۱۹
ایّها النّاس چه حاصل ز نصیحت کردن
۲۰
که ازین گوش بدان می گذرد چون بادم
۲۱
چند گویند نزاری بنه از سر سودا
۲۲
هر چه آید به سرم تن به قضا در دادم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.