شمارهٔ ۸۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
۲
شادیِ جان کسی کز غم او دل شادم
۳
نازنینی که اگر سرو چو گل در قدمش
۴
می فتد می رود از پیش که من آزادم
۵
آشتی می کند و جنگ ز سر می گیرد
۶
ناشنو می کند و می شنود فریادم
۷
گر به دیدارِ من آید بکشم در پایش
۸
جانِ شیرین که چو فرهاد فدایش بادم
۹
یک نظر کردم و در دستِ ملامت ماندم
۱۰
یک قدم رفتم و در دامِ بلا افتادم
۱۱
خود قضا را نظرم بر طرفی می افتد
۱۲
که دلم می رود ار دیده ز هم بگشادم
۱۳
غمِ فرزندِ کسان چند خورم واویلاه
۱۴
تا من از مادرِ فطرت به چه طالع زادم
۱۵
تا چرا منع همی کرد ز مطرب پدرم
۱۶
تا چرا چنگ نیاموخت مرا استادم
۱۷
جگرم خون شد و باطن به کسی ننمودم
۱۸
ظاهرش آن که ز سر شیفتگی بنهادم
۱۹
ایّها النّاس چه حاصل ز نصیحت کردن
۲۰
که ازین گوش بدان می گذرد چون بادم
۲۱
چند گویند نزاری بنه از سر سودا
۲۲
هر چه آید به سرم تن به قضا در دادم
