زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
۲
کسی نکرد ازین بی خودی که من کردم
۳
به اختیار گدا دل به پادشاه دهد
۴
به دستِ خود چه بلا با سر خود آوردم
۵
غم نمی خورد آن کس که در محبّتِ او
۶
هزار شربتِ خونابۀ جگر خوردم
۷
به دشمنم چه توقّع که بی گناه از دوست
۸
نمی کنم گله امّا بسی بیازردم
۹
خجل نمی شوم از طعنۀ فسرده دلان
۱۰
به زمهریر نمی باشدی عجب سردم
۱۱
دلی چو آهن و چشمی چو سنگ می نگرید
۱۲
که زخمِ تیرِ ملامت نمی کند دردم
۱۳
به بازداشتن از کویِ دوست رغمِ مرا
۱۴
رقیب دعویِ دفعی دگر کند هر دم
۱۵
مگر وقوف ندارد که من به خلوتِ او
۱۶
چنان روم که نبیند مگر صبا گردم
۱۷
مخالفان به جفا گر مبالغت بکنند
۱۸
اگر وفا نکنم عهدِ دوست نامردم
۱۹
نمی توانم از او بازگشت اگر کارم
۲۰
به جان رسد که به خونِ دلش بپروردم
۲۱
به اعتقاد نزاری که بر نگردم ازو
۲۲
وگر رضا دهد از اعتقاد برگردم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.