شمارهٔ ۸۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
۲
دمی که بی تو برآید نه دم بود که ندم
۳
خلاصه هر دم وقت است از حیات بلی
۴
دمی که بی تو رود آن نه دم بود که عدم
۵
من آن نی ام که خلافِ محبّتِ تو کنم
۶
اگر سرم برود در سرِ ثباتِ قدم
۷
من از تو راحت و شادی طمع نمی دارم
۸
که دوستی همه سرمایۀ غم است و الم
۹
به اتّفاقِ ملاقات قانعم از تو
۱۰
به مدّتی که میسّر شود ز بیش وز کم
۱۱
تو شاه بازی و اَولا به دست شاهانی
۱۲
وصال تو نبود لایقِ عبید و خدم
۱۳
تو سر به سیم و زرِ سد خزینه درناری
۱۴
دهان تو نتوان کرد مشتبه به درم
۱۵
قد ترا نتوان گفت سرو و هم نبود
۱۶
به سرو بر گل و شفتالو و انار به هم
۱۷
گمان نبرد کسی تا ندید چشم و لبت
۱۸
که این دو مستِ ملیح اند رشکِ ترک و عجم
۱۹
دم از نزاری تو بی تو بر نمی آید
۲۰
از آن چنین نَفَسش آمده ست با یک دم
