زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
۲
دود برآرد قلم از ورق دفترم
۳
جان رسیده به لب بی تو چنین تا به کی
۴
هین که گره می شود بی تونفس دربرم
۵
هر نفسم کز درون بی تو به لب می رسد
۶
نیست دگراعتماد بر نفس دیگرم
۷
عمر گرامی چرا می کنم آخر تلف
۸
چند چنین شب به روز روز به شب می برم
۹
نه ره و رویی پدید نه سر و کاری به برگ
۱۰
تا شب محنت چنین چند به روز آورم
۱۱
عمر ندانم که چند پای بدارد چنین
۱۲
بخت ندانم که کی دست نهد برسرم
۱۳
بر پی دل در به در بیهده جان می دهم
۱۴
وز غم تو دم به دم خون جگر می خورم
۱۵
از لگد سرزنش وز غرض بد کنش
۱۶
خسته ی هر ضربتم رانده ی هر کشورم
۱۷
کار نزاری کنون زاری زارست و بس
۱۸
چون نرسد بعد ازین دست به زور و زرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.