زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
۲
وز پی وصل تو خوناب جگر چند خورم
۳
چند بر آتش هجران خودم خواهی سوخت
۴
چاره ای کن که گذشت آب فراقت ز سرم
۵
دست من گیر که در پای فراقم کشتی
۶
به ازین بود به اشفاق تو جانا نظرم
۷
در زبان همه مرد و زن شهر افتادم
۸
تا شد از جرعه ی جام تو لب خشک ترم
۹
گر چه هستم همه شب با تو برابر به خیال
۱۰
روز روز از شرف وصل تو محروم ترم
۱۱
پای ازین گل که فرو رفت نیاید بر سر
۱۲
چشم ازان روی که دیدست نبندد دگرم
۱۳
همه شب بر سر کوی تو زمین می بوسم
۱۴
از رقیبان تو گر نیست مجال گذرم
۱۵
در همه عالمم از کوی تو خوشتر جا نیست
۱۶
جز بدان عالم ازین کوی نباشد سفرم
۱۷
جان و دل معتکف کوی تواند ار بروم
۱۸
این سفر نیست که یک هفته گر آیی به برم
۱۹
گر ز چشمم بروی نقش تو از دل نرود
۲۰
بل که منظور توی گر به جهان می نگرم
۲۱
تو به کلی مکن از یاد نزاری فرموش
۲۲
که مرا تا نفسی هست به فکر تو درم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.