زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۵۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جان و دل بنهاده ام تا می خورم
۲
دین و دل بفروختم تا می خرم
۳
شب به روز آخر کی آرم بی شراب
۴
بی می آخرروز با شب چون برم
۵
بی می اَم دم بر نمی آید ز حلق
۶
بل فرو می ریزد از هر پیکرم
۷
می توانم دید با می سرَ غیب
۸
گر به چشم استحالت بنگرم
۹
می شود بیضا کفم از نور می
۱۰
هر چه یاد از لن ترانی آورم
۱۱
با خلیلم خوش تر آید از حریر
۱۲
گر بود بر فرش آتش بسترم
۱۳
از حبیبم باز می دارد رقیب
۱۴
گاه و بی گه تا به کویش نگذرم
۱۵
هر زمان الحمدلله العزیز
۱۶
روی در روی خیالش خوش ترم
۱۷
دوست خود می آید و او بی خبر
۱۸
بل که من هم، وین که دارد باورم
۱۹
آن که دارد در همه اکوان ظهور
۲۰
طرفه باشد گر درآید از درم
۲۱
از ملامت گوی بستاند به حق
۲۲
داد من روز قیامت داورم
۲۳
معترض عیب نزاری گو مکن
۲۴
من چنین بیهوده غم تا کی خورم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.