زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۵۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
۲
که کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم
۳
بتی که در طلبِ وصلِ او چو مدهوشان
۴
گرم سر و دل و ترتیب نیست معذورم
۵
مقرّرست به نزدیکِ عاقلانِ جهان
۶
که من چو مردمِ دیوانه از خرد دورم
۷
ز تابِ مهر چنانم تبِ فراق بسوخت
۸
که زارتر ز جگرتفتگانِ محرورم
۹
به صد شکنجه برآید ز اندرون نفسم
۱۰
که زیرِ بارِ محبّت همیشه رنجورم
۱۱
به آفتاب نیارم نگاه کرد از آنک
۱۲
نظر به هر چه کنم ناظر است منظورم
۱۳
صنم پرستم و الحمدلله از سرِ جهل
۱۴
نه چون مقلّدِ دنیاپرستِ مغرورم
۱۵
دلم سیاه شد از ظلمتِ شبِ هجران
۱۶
که همچو سایه جدا اوفتاده از نورم
۱۷
نه سهو رفت که از اقتباسِ نورِ خیال
۱۸
شود چو روز منوّر شبانِ دیجورم
۱۹
گرم به نور اشارت کنند وگر به ظُلَم
۲۰
به هر طریقه که فرمان دهند مامورم
۲۱
به حکمِ عشق کمین بنده‌ام نزاری ‌نام
۲۲
اگر به مرتبه در ملکِ شاه دستورم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.