شمارهٔ ۸۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم
۲
چون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم
۳
بی دلان اند که از دوست ندارند شکیب
۴
به همه وجه اگر باشم از آنها باشم
۵
همه شب در طلبِ وصلِ تو چون خامْ طمع
۶
با دلی سوخته در پختنِ سودا باشم
۷
یاربم طاقتِ خورشیدِ جمالت باشد
۸
تا زمانی نگران در تو چو حربا باشم
۹
بویِ اسلام نیاید ز من و رنگِ صلاح
۱۰
تا پرستند هی آن زلفِ چلیپا باشم
۱۱
از خردمندی و داناییِ من ناید هیچ
۱۲
تا من آشفته ی آن قامت و بالا باشم
۱۳
طمعِ صدرِ سرا پرده ی وصلت هیهات
۱۴
لایقِ صحبتِ دربان تو آیا باشم
۱۵
گر به بت خانه فرستی و اشارت رانی
۱۶
به پرستیدنِ لات و هبل آنجا باشم
۱۷
ارز حکم تو بگردم من و سرگردانی
۱۸
به رضایِ تو و رایِ تو روم تا باشم
۱۹
نقد چون حاصلِ وقت است و مهیّا امروز
۲۰
پس چرا منتظرِ وعدهی فردا باشم
۲۱
صیقلِ زنگِ غم آیینه ی دل را هیهات
۲۲
چون نزاری من از آن مولعِ صهبا باشم
۲۳
این همه مستی و آشفتگی من زان است
۲۴
تا خلافِ روشِ زاهدِ رعنا باشم
