زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اگر عشق تو شد در خون جانم
۲
قضا از خویشتن چون بگذرانم
۳
نداری مستیِ من هوشیاری
۴
که از مبدای فطرت هم چنانم
۵
گرو بندم که هر عاقل که زلفت
۶
ببیند در نشورد من بمانم
۷
ز دستم برنمی خیزد نثاری
۸
ندانم تا چه در پایت فشانم
۹
دلم آویزشی دارد به زلفت
۱۰
غمت آمیزشی دارد به جانم
۱۱
طمع دارم زمین بوسی دگر بار
۱۲
اگر مهلت دهد دورِ زمانم
۱۳
امیدم باز میدارد خیالت
۱۴
بکوشم هم مگر ضایع نمانم
۱۵
زمانه گرچه هم توسن رکاب است
۱۶
مگر بر بخت گرداند عنانم
۱۷
دلم آبی کند هر روز در گِل
۱۸
وزین پس سر نخواهم شست دانم
۱۹
بدان می آردم غیرت که نارد
۲۰
دگر نام نزاری بر زبانم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.