شمارهٔ ۸۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
۲
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
۳
با تو چون قامت تو از دگران آزادم
۴
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
۵
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
۶
در سر اندوه تو چون آب ز بر می خوانم
۷
عشق روحانی سوزان تر از این ممکن نیست
۸
کز تف آه جگر برق همی سوزانم
۹
گر خیالی ست کسی را و تصور بندد
۱۰
کز تو برگردم و خو باز کنم نتوانم
۱۱
دیده بر قبضه ی ابروی کمان دارم و تیر
۱۲
بر جگر میخورم و روی نمی گردانم
۱۳
شب هجران تو گر تا به قیامت باشد
۱۴
دیده بر هم نزنم ور مژه خون افشانم
۱۵
گر سگم خوانی و کس باز نزاری خواند
۱۶
دهنش بشکنم و یا سه بدو برسانم
