شمارهٔ ۸۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برون نمی رود از سر هوای روی توام
۲
به روز و شب به دل و جان مقیم کوی توام
۳
همین که روی نمودی به من فغان برخاست
۴
ز بند بندم و در بند بند موی توام
۵
نه یاد می کنی از من نه باز می پرسی
۶
بیا که جان به لب آمد در آرزوی توام
۷
اگر چه غرق شدم در محیط عشق هنوز
۸
بدان که نقطه ی جان و تن است سوی توام
۹
و گر چه بهتر از اینم چه کار می آید
۱۰
ولیک عمر به سر شد به جست و جوی توام
۱۱
عجب نبود که از زلف صولجان کردی
۱۲
عجب ترست که سرگشته گرد کوی توام
۱۳
رقیب گفت نزاری مکن فضولی بیش
۱۴
تو دوستار فلانی و من عدوی توام
۱۵
جواب گفتم آری تو باد می پیمای
۱۶
من ار تو دشمنی ار دوست خاک پای توام
