شمارهٔ ۹۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
۲
با حور نشستیم و به فردوس رسیدیم
۳
زان می که حلال است چنان مست ببودیم
۴
کز هرچه حلال است و حرام است بریدیم
۵
مستان الستیم ولی نفی گمان را
۶
با خلق نمودیم که بی خود زنبیدیم
۷
آب خضر اینجاست که ماییم ولی چشم
۸
باریک نظر بود سر چشمه ندیدم
۹
اول به دم اهل علو غره نبودیم
۱۰
صوری به جهان در زسر جهل دمیدیم
۱۱
دیگر به ورع جامه ی طامات ندوزیم
۱۲
یک رنگ ببودیم و دوتایی بدریدیم
۱۳
تو خود منه ای خواجه که ما هم چو گروهه
۱۴
با آخر سررشته ی خود باز دویدیم
۱۵
آن بار کژی بود که بی فایده عمری
۱۶
از عقل به تنبیه و ستم می طلبیدیم
۱۷
دیوانه ببودیم نزاری و محال است
۱۸
امید به هشیاری آن می که چشیدیم
۱۹
گر فایده ی دیگرت از عشق نباشد
۲۰
آخر نه بدین واسطه از خود برهیدیم
