شمارهٔ ۹۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
۲
کار ما رانیم چون از کار کردن فارغیم
۳
راست چون سرویم آزاد و مجرّد لاجرم
۴
هم ز بستان ایمنیم و هم ز بهمن فارغیم
۵
خواه گو آرام گیر و خواه گو بدرام باش
۶
هر چه هست از گردشِ گردونِ توسن فارغیم
۷
گردن از بارِ سرِ ما جور بر جان مینهاد
۸
ما سر اندر باختیم از ننگِ گردن فارغیم
۹
در هوایِ نورِ خورشیدِ محبّت ذرّهوار
۱۰
از مقام و جایْگاه و رکن و مسکن فارغیم
۱۱
نفس را سر کوفتیم و عقل را بر در زدیم
۱۲
شکر حق را هم ز دزد و هم ز رهزن فارغیم
۱۳
مردمان ما را به جهل از مرگ ترسانند و ما
۱۴
گرنه چون خضریم خصرآسا زِ مردن فارغیم
۱۵
یارِ ما جایی دگر دارد نشیمن سالهاست
۱۶
منّت ایزد را که از غم خانهی تن فارغیم
۱۷
گلشن و گلخن به معنی دوزخ و خلدست و ما
۱۸
چون نزاری هم زِ گلشن هم زِ گلخن فارغیم
