شمارهٔ ۹۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای که نبودی شبی مونسِ غمخوارگان
۲
رحم کن آخر دمی بر دلِ بیچارگان
۳
بس که کشیدم ستم از ظلماتِ فراق
۴
چند کند احتمال جورِ ستمکارگان
۵
تا ز برت رفتهام از نمِ خونِ سرشک
۶
خشک نشد هرگزم صفحه رخسارگان
۷
خستهدلی ناصبور دارم و دانم که نیست
۸
در رهِ عشق احتمال کارِ سبکسارگان
۹
نعره زنم تا به روز از غم هجران چنانک
۱۰
خیره بمانند شب مجمع سیّارگان
۱۱
با همه دردِ فراق با همه ضعفِ دماغ
۱۲
هیچ نمیگیردم طعنه ی نظّارگان
۱۳
یاد نزاری مکن تا چه گشاید ازو
۱۴
نه که نداری دگر هم چو وی از یارگان
