شمارهٔ ۹۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به گدایان نرسد شاه سواری کردن
۲
عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن
۳
نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتن
۴
نه خدایی لمن الملک نیاری کردن
۵
پادشاهی و جهان داری و فرمان رانی
۶
هیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن
۷
مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنج
۸
هم چو اعما بود و آینه داری کردن
۹
احمقی باشد و با مزبله در زیر بغل
۱۰
دعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن
۱۱
آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلب
۱۲
چیست با نفس شریف این همه خواری کردن
۱۳
حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفا
۱۴
دوستی باید و دل داری و یاری کردن
۱۵
اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ست
۱۶
بایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن
۱۷
زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوع
۱۸
چاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن
