زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۸۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
۲
همه جای و جهت و بام و درِ کلبه‌ی من
۳
که کند باور و با هر که بگویم بگوید
۴
این چه حال است و محال این چه حدیث است و سخن
۵
آفتاب آخر در زاویه‌ای چون گنجد
۶
آفتابی که ضیا بخشِ‌زمین است و زمن
۷
در و بامِ که و جا و جهت و زاویه چه
۸
همه این بود و نه غیری همه جان و بود و نه تن
۹
تا تو بیرون نروی خواجه درون ناید او
۱۰
نتوان داشت دو ضد با هم در یک مسکن
۱۱
یک نفس آمد و با من نفسی کرد روان
۱۲
وان نفس هرگزم از سینه نیامد به دهن
۱۳
این عجب قصه‌ی من در همه عالم شد فاش
۱۴
باز ناگفته و دم نازده در سرّ‌و علن
۱۵
هر زمان رنگی و بر آب زند بیش مرا
۱۶
من چو واماندگان نیستم اندز یک فن
۱۷
هر نفس خرقه به رنگِ‌دگرم می‌پوشد
۱۸
اوست بر جامه و جان حاکم و بر شخص و بدن
۱۹
من چو بگذاشته‌ام مصلحتِ خویش بدو
۲۰
خواه گو توبه‌ی من بشکن و خواهی مشکن
۲۱
نیک و بد پیشِ من و توست و گرنه زان‌جا
۲۲
هرچه آید همه محمود بود جمله حسن
۲۳
وقت پوشیدن رازست نزاری خاموش
۲۴
پرده‌ی مصلحت از رویِ طبق بر مفکن
۲۵
مگر این واقعه در خواب توان دید ار نه
۲۶
توی نه‌ای مردِ مقامات چنین، لاف نزن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.