زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
۲
کز دوستانِ معتقد شوخی مکن دل بر مکن
۳
مجنونِ‌کار افتاده را بندی نه از زنجیرِ زلف
۴
یعقوبِ‌محنت دیده را بویی فرست از پیرهن
۵
با خاطرش ده کای فلان این نیست شرطِ دوستی
۶
یاران چنینی یاد آورند از مخلصانِ خویشتن
۷
کاهی شدم من احتمال امکان ندارد بیش ازین
۸
کوهِ‌غم است ندوهِ او بر خاطرِ این ممتحن
۹
امّیدوارم کز وجود ایزد خلاصی بخشدم
۱۰
وین شخصِ محنت دیده را زندان غم بر جانِ‌من
۱۱
باری حجابِ‌پیرهن از جانِ من برداشتی
۱۲
کز هر چه من بودن نماند الّا خیالی از بدن
۱۳
با آن که خون شد کاشکی بردیده بگذشتی دلم
۱۴
کز دل چنین افتاده‌ام همچون زبان در هر دهن
۱۵
کردی نزاری عاقبت جان در سرِ مقصودِ دل
۱۶
وین قصّه در آفاق شد افسانه‌ی هر انجمن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.