کمال‌الدین اسماعیل · غزلیات

شمارهٔ ۲۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل من ار بغمت خوشتر از زبان تو نیست
۲
ز روی تنگی باری کم از دهان تو نیست
۳
تنم چو موی شد از عشق و خرّمم آری
۴
که هیچ فرق میان من و میان تو نیست
۵
بگیر یک ره و سخنم بخویشتن درکش
۶
که چفته قامتم آخر کم از کمان تو نیست
۷
ببوسه یی دهنم خوش کن و بده کامم
۸
که هست سودرهی و در آن زیان تو نیست
۹
شعاع خورشید ارچند خار دیده نهد
۱۰
هزار چون او یک گل ز گلستان تو نیست
۱۱
قد بلند و رخ خوب سرو و گل را هست
۱۲
و لیک هیچ دور احسن و لطف آن تو نیست
۱۳
دلم ببردی و شاید که گر همه جانست
۱۴
مرا دریغ از آن چشم ناتوان تو نیست
۱۵
دلا، دلم ز تو بگرفت زانکه در عالم
۱۶
اسیر عشق بسی اندوکس بسان تو نیست
۱۷
ز من چه پرسی چندین که یار کیست فلان؟
۱۸
چو روشنست ترا این قدر که آن تو نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.