شمارهٔ ۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلبرم هم ز بامداد برفت
۲
کرد ما را غمین و شاد برفت
۳
آن همه عهدها که دوش بکرد
۴
با مدادش همه زیاد برفت
۵
گفت کین هفنه میهمان توام
۶
آن حدیثش خود از نهاد برفت
۷
باز گردیدنش نبد ممکن
۸
راست چون تیر کز گشاد برفت
۹
همچو خاکسترم نشاند ز هجر
۱۰
بر سر آتش و چو باد برفت
۱۱
روز من شب شد و عجب نبود
۱۲
کافتابم ز بامداد برفت
۱۳
صبر بیچاره چون بخانة دل
۱۴
دید کآتش در اوفتاد برفت
۱۵
خواست جانم که همرهش باشد
۱۶
لیک با او نه ایستاد برفت
۱۷
بکه نالم ز جور غمزه او؟
۱۸
کز جهان ریم عدل و داد برفت