کمال‌الدین اسماعیل · غزلیات

شمارهٔ ۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل من ز اندوه ننگی ندارد
۲
چو داند که شادی درنگی ندارد
۳
نیالوده از خون جانم زمانه
۴
همه تر کش غم خدنگی ندارد
۵
کشد تیغ در روی من صبح هر دم
۶
چرا، با من آخر چو جنگی ندارد؟
۷
ز آب سرشک و ز آه دمادم
۸
چه آیینۀ دل که زنگی ندارد؟
۹
ندارد بر چشم من ابر آبی
۱۰
بر محنتم کوه سنگی ندارد
۱۱
بخروارها عیش دارند هر کس
۱۲
دلم بیش از اندوه تنگی ندارد
۱۳
بدیدم بچشم خرد روی کارم
۱۴
جز از خون دل هیچ رنگی ندارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.