شمارهٔ ۱۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کجایی ای بدو لب آب زندگانی من ؟
۲
کجایی ای غم تو اصل شادمانی من؟
۳
ببوی وصل توام زنده، وز غمت مرده
۴
اگر چه فارغی از مرگ و زندگانی من
۵
بپرس حال دل من بشرح از غم خویش
۶
که آگهست خود از حال سوزیانی من
۷
چنان که بر دل من هست سر گرانی تو
۸
مباد در پی حسن تو دل گرانی من
۹
غریب شهر توام، رحمتی بکن آخر
۱۰
مکن جفا و ببخشای بر جوانی من
۱۱
بشهر خویش مرا پاسبان بدند کسان
۱۲
کنون همه ز پی تست پاسبانی من
۱۳
بدین صفت که منم از زمانه سر گشته
۱۴
نبود در خورم این عشق ناگهانی من
۱۵
ز آب چشم برنج اندرم که هر لحظه
۱۶
بخلق بر شمرد محنت نهانی من