Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
کمال‌الدین اسماعیل · قصاید

شمارهٔ ۸۵ - ایضاًله ویمدح السّلطان غیاث الدّین بیرشاه بن محمّد و یصف الفرس

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خدای داد بملک زمانه دیگر بار
۲
طراوتی نه باندازۀ قیاس وشمار
۳
بفّر سایۀ رایات خسرو منصور
۴
غیاث دولت ودین کز سپهرش آیدعار
۵
خدایگان سلاطین مشرق ومغرب
۶
که دست وخنجراوهست ابرصاعقه بار
۷
بلندهمّت بسیاردان اندک سال
۸
جهانگشای ممالک ستان گیتی دار
۹
پلنگ خاصیت پیل زورشیرافکن
۱۰
همای سایۀ طوطی حدیث باز شکار
۱۱
درشت باطشۀ نرم گوی سخت کمان
۱۲
گران عطا وسبک حملۀ لطیف آثار
۱۳
غیاث ملّت و دولت، شهنشه عالم
۱۴
که باد تا بقیامت زملک برخوردار
۱۵
بچرب دستی اقبال او مطرّا شد
۱۶
لباس ملکی کزوی نه پودبودونه تار
۱۷
به آب تیغ و بگرزگران بشست وبکوفت
۱۸
ازآن سپس که بخون عدوش دادآهار
۱۹
زهی زهیبت تو کُند ظلم را دندان
۲۰
زهی زخنجرتو تیز عدل را بازار
۲۱
زجودتست امل را هزار دلگرمی
۲۲
به عفوتست گنه را هزار استظهار
۲۳
برنوازش لطف تو،بخت کم ناموس
۲۴
بنزد مالش قهرت،زمانه نیکوکار
۲۵
هوای مهرتو، تن را مفیدتر زغذا
۲۶
حروف نام تو زر را شگرف تر زعیار
۲۷
زمین ببوسدخورشید،چون توگیری جام
۲۸
میان ببندداقبال،چون تودادی بار
۲۹
بگاه لطف،جهانراوفاکنی تعلیم
۳۰
بگاه کینه برآری زروزگاردمار
۳۱
میان طبع وستم خمشت آتشین باره
۳۲
میان ملک وخلل تیغت آهنین دیوار
۳۳
زمهروکین تو تمییز یافتند ارنی
۳۴
دوشاخ بودند از یک درخت منبرو دار
۳۵
ببست چاوش سهم توراه برفتنه
۳۶
ببردسایۀ شمشیر تو زکوه وقار
۳۷
بخانه های کمان تو پی برد فکرت
۳۸
چومرگ نقب زند در خزینۀ اعمار
۳۹
مگرکه تیر ترا نسبتست باشیطان
۴۰
که درمجاری خون ورگش بود رفتار
۴۱
شودزگرزتوگردن شکسته چون نرگس
۴۲
کراز بادۀ کین تو در سرست خمار
۴۳
ز زیرگرز تودانی که چون جهددشمن؟
۴۴
بچهره زردوبتن پخچ گشته چون دینار
۴۵
بخرده کاری گرز تو برسرآمده است
۴۶
اگرچه سخت گرانست وجلف و ناهموار
۴۷
زطبع تیز نیاید قرار و این عجب است
۴۸
که تیغ تیز تو دادست کارملک قرار
۴۹
کندرمّرد تیغت بحلقه های زره
۵۰
چنانکه عکس زمّرد بچشم افعی کار
۵۱
خیال تیغ توگربردل عدوگذرد
۵۲
ندیده زخم،دونیمه شود بسان انار
۵۳
زوصف تیغ توزان قاصرم که اندیشه
۵۴
بریده گشت چو بر تیز ناش کردگذار
۵۵
کلیدخانۀ فتحست نعل مرکب تو
۵۶
که هرکجابرسیداو،گشاده گشت حصار
۵۷
تکاوری که نداردخبرزمین زسمش
۵۸
که ازبرش بیکی پای رفت یا بچهار
۵۹
هزاردایره برنقطه یی پدیدآرد
۶۰
مگرقوایمش ازآهنست چون پرگار
۶۱
بخوش عنانی برآب بگذردچوحباب
۶۲
بگرم تازی زآتش برون جهد چو شرار
۶۳
بسان قطرۀ اشکی که ازمژه بدود
۶۴
گذرکندزبرتارموی درشب تار
۶۵
سوی نشیب شتابان چوقطره درنوروز
۶۶
سوی بلندی تازان چوابردرآزار
۶۷
فراخ گام چواندیشه،دوربین چوطمع
۶۸
نظرستان چونکویی خجسته پی چویسار
۶۹
رمنده همچومرادورسنده چون روزی
۷۰
جهنده همچونسیم وخورنده آتش وار
۷۱
چوخشم آتش پای وچوصبرآهن خای
۷۲
چومرگ ناگه گیروچوعمرخوش رفتار
۷۳
ببردباری ماندچوباشدآهسته
۷۴
بکامرانی ماندچومی رود رهوار
۷۵
برنگ آتش ودنبال وبش چو دو دسیاه
۷۶
بشکل لاله واطراف اوچو نور ازنار
۷۷
ازآنک ازتک او باز پس فتد آهو
۷۸
شکار آهو بر پشت اوبود دشوار
۷۹
چوگرم گشت نیاردچخید با او برق
۸۰
چو تندتند نتواند برو نشست غبار
۸۱
چوصیت خسروگیتی نوردازآن آمد
۸۲
که ایمنست چوبخت توجاودان زعثار
۸۳
چوروزجنگ زگردسپاه شب گردد
۸۴
درو زبیم بود دیدۀ سنان بیدار
۸۵
چو بادلیران نیزه زبان کنددرکام
۸۶
چو بر نهند یلان بر رخ سپر رخسار
۸۷
سوادچشم گزارد بنوک تیرنظر
۸۸
نیام تیغ زشریان خورد روان ادرار
۸۹
دل دلیران بینی میان نیزه وتیر
۹۰
برآمده خوش وخندان چنانکه غنچه زخار
۹۱
زحلقه های زره خون پردلان جوشان
۹۲
چنانکه ازشکن زلف،رنگ چهرۀ یار
۹۳
زرشق تیر تن مرد نیزه وربینی
۹۴
چوخارپشت که ماراندرآورد بکنار
۹۵
مبارزان راازخوی بگل فروشده پای
۹۶
بمانده دست تحیّربدست بر چو چنار
۹۷
فتاده بینی درموج خون چوسایه درآب
۹۸
زتاب حمله زبر زیرگشته اسب وسوار
۹۹
زخود و جوشن بی مرد،روی دشت نبرد
۱۰۰
چوسطح آب که باشدحباب ازو دیدار
۱۰۱
اگرچوپیکان زاهن بودسردشمن
۱۰۲
دونیمه گردد از زخم تیغ چون سوفار
۱۰۳
چنان گذارده کند نیزه برمسام زره
۱۰۴
بگاه حمله که آیدزپوست بیرون مار
۱۰۵
خم خنجرسبزت چنان برآید خون
۱۰۶
که ظن برندکه آتش همی جهد ز خیار
۱۰۷
چنان برآردگرزت زاستخوانها مغز
۱۰۸
که ازدرخت برآرد شکوفه باد بهار
۱۰۹
زبان برآردتیغ تو وعدوا انگشت
۱۱۰
و لیک این همه جان خواهد آن همه زنهار
۱۱۱
تومی خرامی آن گرزگاوسار بدست
۱۱۲
شتردلانرا بندکمندکرده مهار
۱۱۳
کمندچه؟که ببندقبای خودهمه را
۱۱۴
همی کشند بپای علم قطارقطار
۱۱۵
کله زدست تو برخاک میزند خورشید
۱۱۶
اجل زبیم تودرپای میکشددستار
۱۱۷
جهان ستانا بردعوی جهانداریت
۱۱۸
سپهر واختر وارکان همی کنند اقرار
۱۱۹
کلاه ملک ترامی سزدکه پشت ترا
۱۲۰
بجز قبای تو هگز ندید در پیکار
۱۲۱
زجیب مشرق تاعطف دامن مغرب
۱۲۲
بقدّ ملک توبرکسوتیست چون طیار
۱۲۳
خدایگانا خود جز ثنای چون توشهی
۱۲۴
حرام محض بود نظم گوهر شهوار
۱۲۵
قصیده ها را گر بیت نیک شه بیت است
۱۲۶
جزاین قصیده نباشد شهنشه اشعار
۱۲۷
درین زفاف همایون که برتومیمون باد
۱۲۸
چنانکه سایۀ چترترا بلاد و دیار
۱۲۹
سزدکه گوهروجان رابهم برآمیزد
۱۳۰
چو بنده هرکه فرستدبحضرت تونثار
۱۳۱
همیشه تاکه بودچشمه سارآب حیات
۱۳۲
هرآنکجا که زندمرغ کلک شه منقار
۱۳۳
بتخت سلطنت وملک بربکام نشین
۱۳۴
هزارسال و نباشد هزار خود بسیار
۱۳۵
بپای قدروشرف تارک سپهرسپر
۱۳۶
بدست لطف وکرم تخم نیکنامی کار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.