Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
کمال‌الدین اسماعیل · قصاید

شمارهٔ ۱۳۷ - وله ایضاً یمدحه و یذکر عقداً شرعیاً

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای ز خاک در تو تاج سرم
۲
خود همینست بعالم هنرم
۳
نم کلک تو و خاک در تست
۴
حاصل خشک و تر بحر و برم
۵
عقدها گوهر ازو بربایم
۶
گر بود بر سر کلکت ظفرم
۷
تابع حکم تو آمد تقدیر
۸
کرد معلوم قضا این قد رم
۹
با شکر باری نوک قلمت
۱۰
سخت نا معتقد نیشکرم
۱۱
تا بدیدم صور الفاظت
۱۲
در نظر هیچ نیاید در رم
۱۳
اگرم ملک سلیمالن بخشی
۱۴
باشد از همّت تو ما حضرم
۱۵
همه مهر تو چکد از رگ من
۱۶
گر زند دست فلک نیشترم
۱۷
همه سر سبزی وجودت که ز بحر
۱۸
حاصلی نیست بجز شور و شرم
۱۹
تا رضا سخطت روی نمود
۲۰
گشت روشن سبب نفع و ضرم
۲۱
یادگارند ز رنگ و بویت
۲۲
صبح تابان و نسیم سحرم
۲۳
گفت کیوان : که من آن هندویم
۲۴
کز پی پاس ببام تو برم
۲۵
نکنم بندگیت پس چه کنم؟
۲۶
که نه من خوبتر ازماه و خورم
۲۷
گرچه در عالم نظم آن ملکم
۲۸
کز معانیست حشر در حشرم
۲۹
ور چه سرتاسر عالم بگرفت
۳۰
شعر من بنده چو صیت پدرم
۳۱
کی بمدح تو رسد خاطر من ؟
۳۲
نه بهر حال که هستم بشرم؟
۳۳
آسمان گفت مرا آن هوس است
۳۴
کآستان تو بود مستقرم
۳۵
چون بلندی طلبیدم ناچار
۳۶
هر شبی تا بسحر در سهرم
۳۷
ماجراییست مرا خوش بشنو
۳۸
گرچه از گفتن آن بر حذرم
۳۹
حجّتی دارم و شد مدّتها
۴۰
کز پی حفظش خونین جگرم
۴۱
گاه حرزی کنمش بر بازو
۴۲
گاه تعویذ بود بر کمرم
۴۳
بس که میخوانم باز
۴۴
همه چون آب روان شد زبرم
۴۵
آنچنان کرد حوادث طیّش
۴۶
که دگر نام زنشرش نبرم
۴۷
از پی تقویت او همه سال
۴۸
کاغذ پشت و سریشت برم
۴۹
بد تنگ روی و کنون پشت قویست
۵۰
از چه ؟ از کاغذ بی حدّ و مرم
۵۱
بس که در سر زنمش پنداری
۵۲
که من آن هدهدک نامه برم
۵۳
گنج نامه ست و برو مسطورست
۵۴
صامت و ناطق و عین و اثرم
۵۵
سر جریده ز وی اندر گیرم
۵۶
چون تفاصیل ذخایر شمرم
۵۷
همچو در نامۀ محشر عاصی
۵۸
بسکه در وی بتحیّر نگرم
۵۹
عکس آن لون بیاض است و سواد
۶۰
که بماندست چنین در بصرم
۶۱
دور نبود که حروفش یک یک
۶۲
حک کند دیده بتیغ نظرم
۶۳
دوش می گفت زبان حالش
۶۴
حسب حالی خوش شیرین ترم
۶۵
منم آن خامش گویا که بحکم
۶۶
چاکرانند قضا و قدرم
۶۷
حق بگویم همه کس را در روی
۶۸
ورچه از آب تنک روی ترم
۶۹
حجّتی قاطعم و گاه نفاذ
۷۰
شکل تدویر زر آمد سپرم
۷۱
ناصر حقّم و هرجا که روم
۷۲
برخط عدل بود رهگذرم
۷۳
گردنانرا سر برخطّ منست
۷۴
زانکه هم داور و هم دادگرم
۷۵
ختم کاری بشهادت آمد
۷۶
زانکه بر نام خدایست سرم
۷۷
سرگذشت قلم از من پرسید
۷۸
که زتاریخ جهان با خبرم
۷۹
حافظ مالم ، و از راه صفت
۸۰
همچو ماری بسر گنج برم
۸۱
آن مذکّر صفتم کز ره نطق
۸۲
منکرانرا سوی حق راهبرم
۸۳
قاضیان از سخنم کار کنند
۸۴
شرع کردست چنین معتبرم
۸۵
گاه در دست بود جلوه گهم
۸۶
گاه بر فرق بود مستترم
۸۷
لعبتی سیم تن دل سیهم
۸۸
جوهری کم خطر باخطرم
۸۹
از لطیفیّ تن و نازکیم
۹۰
باشد لز قطرۀ آبی خیرم
۹۱
چچابک بسته میان و سبکم
۹۲
لاجرم چه حضر و چه سفرم
۹۳
تازه چون ماه نوم دایم از آنک
۹۴
نکند کهنه مسیر قمرم
۹۵
زانکه از عقد حسابم گیرند
۹۶
در حساب آمد ، چون عقد زرم
۹۷
مفلسانرا شده ام گردن بند
۹۸
پس نه عقد زر ، عقد گهرم
۹۹
غنچه آسا همه در زر پیچم
۱۰۰
زان بهر بادی زیر و زبرم
۱۰۱
باد برباید چون گلبرگم
۱۰۲
آب بگذارد همچون شکرم
۱۰۳
همچو آیینه ز آهی تبهم
۱۰۴
همچو خاشاک ببادی بپرم
۱۰۵
طول و عرضیست مرا هر ساعت
۱۰۶
ورچه درهم شده و مختصرم
۱۰۷
مار خفته ست مرا نام از آنک
۱۰۸
زرنگه دارم و خود خاک خورم
۱۰۹
گاه آشفته بخود برپیچان
۱۱۰
گاه آهسته و بسته ز فرم
۱۱۱
گاه کوتاه شوم گاه دراز
۱۱۲
راست چون جعد یکی خوش پسرم
۱۱۳
شاهدان بسته و صلم بودند
۱۱۴
گرچه اکنون بخلاقت سمرم
۱۱۵
بر سر من چه نوشتست قضا؟
۱۱۶
که گرفتار بدست تو درم
۱۱۷
تا کی از دست تو بر خود پیچم؟
۱۱۸
کاغذین جامه ز تو چند درم؟
۱۱۹
اجلم شد سپری مدّتهاست
۱۲۰
گر چه من راه بقا می سپرم
۱۲۱
خط من گشت چو موی تو سپید
۱۲۲
بس که گردانی از در بدرم
۱۲۳
جز سیه رویی من حاصل چیست؟
۱۲۴
که بهر محضری آری بدرم
۱۲۵
در خطم از تو که هر لحظه کنی
۱۲۶
عرضه بر خواجه بدستی دگرم
۱۲۷
ای دریغا اگرم زر باشد
۱۲۸
ورچه بی فایده باشد اگرم
۱۲۹
گرچه بر من رقم تحریرست
۱۳۰
چون مکاتب ز تو خود را بخرم
۱۳۱
سرورا! صدرا! احوال همه
۱۳۲
عرضه کردم که نبد زان گزرم
۱۳۳
بکش این درد سر و باز رهان
۱۳۴
بخداوندی ازین دردسرم
۱۳۵
هم مرا زو و هم او را از من
۱۳۶
تو بزر بازخر ، ارنی بدرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.