شمارهٔ ۱۷۹ - فی النصیحة ویتخلص بمدح الامام شهاب الدین السهروردی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلابکوش که باقی عمردریایی
۲
که عمرباقی ازین عمر برگذریابی
۳
زسوزسینه طلب آب روی،اگرطلبی
۴
که همچو شمع ازآن سوز تاج سریابی
۵
زسربرون کن این حشوهای توبرتو
۶
گذر زچنبرگردون دون مگریابی
۷
بآب علم بپروردرخت ایمان را
۸
نگاه کن که از آن چند باروبر یابی
۹
بباغ امرخرام ازمضیق عالم خلق
۱۰
که هرچه آرزوی تست،ماحضر یابی
۱۱
زدرگه عظمت بردرست حلقۀ چرخ
۱۲
که حلقه راهمه جاخودبرون در یابی
۱۳
حقیقت همه چیزی چنان که هست بدان
۱۴
که تامقام خودازجمله بر زبر یابی
۱۵
توگرزخویش برآیی ودرجهان نگری
۱۶
اگرچه عرش مجیدست،مختصر یابی
۱۷
وگر توگام چوپرگار با حساب آری
۱۸
محیط دایرۀ چرخ بی سپر یابی
۱۹
زغایت طلب تست ناز دنیی دون
۲۰
چوکم طلب کنی آنگاه بیشتر یابی
۲۱
زهرچه جستن آن می کند ترامشغول
۲۲
فراغت تو از آن بهترست اگر یابی
۲۳
کنون چوقانع گشتی کزین جهان فراخ
۲۴
بصدبلاچوخران جای خواب وخوریابی
۲۵
عذاب جان گرامی مده به کمترچیز
۲۶
که این قدر را بی اینهمه خطریابی
۲۷
بهرزه بانگ چه داری چودردمندنه ای؟
۲۸
تودرد جوی که درمانش براثر یابی
۲۹
گهردرون صدف باشدوصدف دربحر
۳۰
توروی بحرندیدی کجا گهر یابی؟
۳۱
برآیدازدل تودودآتش طغیان
۳۲
چولاله گر بمثل آب برجگر یابی
۳۳
کشی زسنگدلی همچو کوه سربه فلک
۳۴
زسنگ ریزه یی ا رطرف برکمر یابی
۳۵
چوشیرمادرخون پدرحلال کنی
۳۶
بگاه کینه اگردست بر پدر یابی
۳۷
اگرچه پشت خود اندر رکوع خم ندهی
۳۸
که خویشتن راترسی که بی خطر یابی
۳۹
زحرص همچو ترازو ز چرخ سوی زمین
۴۰
معلقی زنی اریک قراضه زر یابی
۴۱
سری که می ننهی برزمین زبهرسجود
۴۲
بآب دربری از بهر ماهی ار یابی
۴۳
چنان بعالم صورت دلت برآشفتست
۴۴
که گر بعالم معنی رسی،صور یابی
۴۵
طواف گاه توبرگرد عالم صورست
۴۶
چو اینقدر طلبی لاشک این قدریابی
۴۷
چو مطمح نظرتوجهان قدس شود
۴۸
وجود را همه خاشاک رهگذر یابی
۴۹
چنان مباش که گرراه حس فروگیرند
۵۰
توخویشتن را یکباره کور وکر یابی
۵۱
بپای فکرسفرکن درآفرینش خویش
۵۲
بسا غنیمتها کاندرین سفری ابی
۵۳
ترا بملک ابد تهنیت کنم روزی
۵۴
که تو بمردی برخویشتن ظفر یابی
۵۵
بذوق توسخن حق اگرچه تلخ بود
۵۶
فروبرش که ازآن لذت شکر یابی
۵۷
کشیده داربدست ادب عنان نظر
۵۸
که فتنۀ دل از آمد شد نظر یابی
۵۹
زتیرشیطان زنهار،گوش داردوچشم
۶۰
هلاک گردی ار آن تیر کارگر یابی
۶۱
نظر بهرچه نه از راه اعتبار کنی
۶۲
اگربگل نگری خار در بصریابی
۶۳
توبس عزیزی،خودراچنین ذلیل مکن
۶۴
کزاین گزندکشیوازآن ضرریابی
۶۵
زبهر نان چو تنورت دل آتشین نکند
۶۶
زآب چشمۀ حکمت گرآبخوریابی
۶۷
تومست غفلتی ازحالخودتراچه خبر؟
۶۸
بصبح مرگ ازاحوال خودخبریابی
۶۹
کژی مکن چوکمان تات خیره پی نزنند
۷۰
چوتیر راست روی کن که بال و پر یابی
۷۱
به قفل خواب درچشم ودل مکن دربند
۷۲
مگرگشایشی ازنفحۀ سحر یابی
۷۳
زخودتهی شو و بارگران خلق بکش
۷۴
که تا چو کشتی،دریا فرود یابی
۷۵
توخودکجایی وبینایی توکو؟تا تو
۷۶
زپر پشه کتابی پر از عبر یابی
۷۷
زجیب خلق کنی دست اعتراض جدا
۷۸
چودامن همه درقبضۀ قدر یابی
۷۹
بساز با بدو نیک زمان که تادوسه دوز
۸۰
نه نقش بینی ازین ونه زان اثر یابی
۸۱
مباش غره بایام کامرانی وعیش
۸۲
که تاتو چشم زنی کارها دگر یابی
۸۳
نظر بیفکن ازین اعتبارامروزین
۸۴
ببین که فردا خود را چه معتبر یابی
۸۵
بس آبروی که فرداتوچشم خواهی داشت
۸۶
زآب دیده گر امروز روی تر یابی
۸۷
بناگزیر قناعت کن و فضول مجوی
۸۸
که تاازین همه بیهوده ها گذر یابی
۸۹
نظر بتاج کرامت کن و بحضرت قدس
۹۰
چونرگس اربه مثل رنجی ازسهر یابی
۹۱
گرت بلایی آیدبروی خوش میباش
۹۲
که گه بود بلا را بلا سپریابی
۹۳
ندیده یی که چورنج از عسل پدیدآید
۹۴
شفا بواسطۀ زخم نیشتریابی
۹۵
زدین فروختن آن مایه کرده یی حاصل
۹۶
که تاقبولی ازین قوم عشوه گریابی
۹۷
بهرزه بار خران می کشی،کرا نکند
۹۸
که هرکجا که کرا دین بوده دو خر یابی
۹۹
زعشق پایۀ انسان بترک جان گفتست
۱۰۰
هرآنچه آنراازجنس جانوریابی
۱۰۱
توازدنائت همت،هزارحیله کنی
۱۰۲
که خشم وشهوت ایشان بخویش دریابی
۱۰۳
مراد دنیی و دین هر دو ضدیکدگرند
۱۰۴
تراهوس که بهمشان چگونه دریابی
۱۰۵
حصول لذت این، فوت لذت آنست
۱۰۶
یکی چوترک کنی،ذوق آن دگریابی
۱۰۷
بچشم علت توهرچه هست معیوبست
۱۰۸
درست وراست نگرتا همه هنریابی
۱۰۹
برین صفت که توگم کرده یی طریق نجات
۱۱۰
زپیروی بزرگان راهبریابی
۱۱۱
ازاین بزرگان امروزدرزمانه یکیست
۱۱۲
که مثل اونه همانا ببحر و بر یابی
۱۱۳
شهاب دین،عمرسهروردی،آن ره رو
۱۱۴
که ازمسالک اودیو برحذر یابی
۱۱۵
حشاشۀ رمق ملتست در یابش
۱۱۶
که این سعادت هرچند زودتر یابی
۱۱۷
امام وقدوۀ اقطاب ثالث العمرین
۱۱۸
که خاک پایش برجبهت قمر یابی
۱۱۹
کجا فتوت اوخوان تربیت فکند
۱۲۰
نوالۀ دهن ذره قرص خور یابی
۱۲۱
چوموج قلزم طبعش گهر بر اندازد
۱۲۲
بحاررا توم شمرتر از شمر یابی
۱۲۳
درر زبحرکه یابی شگفت نیست بیا
۱۲۴
ببین حدیثش تابحر در درر یابی
۱۲۵
بآبروی چنین خواجه یی توسل کن
۱۲۶
مگررهایی ازآتش سقر یابی
۱۲۷
مدد زهمت اوخواه در ریاضت نفس
۱۲۸
چوجنگ دیوکنی یاری از عمر یابی
۱۲۹
دربهشت بروی دل تو باز کنند
۱۳۰
گرآستانۀ عالیش مستقر یابی
۱۳۱
اگر توبیخ ارادت فرو بری بدرش
۱۳۲
زشاخ تربیتش گونه گون ثمر یابی
۱۳۳
محیط شد بتو آفات مهلک ازچپ وراست
۱۳۴
بکوش کز کنف همتش مفر یابی
۱۳۵
بجز بواسطۀ کشتی هدایت او
۱۳۶
زموج لجۀ آفات کی عبر یابی؟
۱۳۷
بچشم دانش درذات اوتأمل کن
۱۳۸
که تا ملک را درصورت بشر یابی
۱۳۹
زسرلفظ نبوت دراندرون دلش
۱۴۰
بسا ذخایرحکمت که مدخر یابی
۱۴۱
علوم عالم غیب ازتواقتباس کنند
۱۴۲
زشعلۀ نفسش گر تو یک شرر یابی
۱۴۳
زخاک پایش تاجی بساز و بر سر نه
۱۴۴
که تا زخیل ملک گرد خود حشر یابی
۱۴۵
زدامن کرمش بر مداردست طلب
۱۴۶
که هرچه آرزوی تست سربسریابی
۱۴۷
کلاه او نه باندازۀ سر چو توییست
۱۴۸
توجهدکن که بجای کله کمر یابی
۱۴۹
چواین مساعدت ازدولتت میسرنیست
۱۵۰
که برملارمت خدمتش ظفر یابی
۱۵۱
زنظم خویش دعایی بدان جناب فرست
۱۵۲
زالفت کرمش بهره یی مگر یابی
۱۵۳
سعادت ابدی برسرت نثارکنند
۱۵۴
اگرقبولی ازآن صدرنامور یابی