شمارهٔ ۱۰۸ - ایضا له
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شنیدم که مخدوم اهل هنر
۲
به سمع رضا شعر من گوش کرد
۳
به ذوقی تمام آن شراب گران
۴
که من داده بودم سبک نوش کرد
۵
چو سرمست شد فکر تش زان شراب
۶
که جان را به یک جرعه بیهوش کرد
۷
بشد با عروسان افکار من
۸
دو دست قبول اندر آغوش کرد
۹
ولیکن چو کابینشان خواست کرد
۱۰
به اقبال من خود فراموش کرد
۱۱
ز بخشش همی راند کلکش سخن
۱۲
ندانم مر او را که خاموش کرد