شمارهٔ ۱۳۱ - ایضاً له
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای سروری که زیبد ، کز نعل مرکب تو
۲
در دست و پای دولت، خلخال و پاره باشد
۳
خورشید چرخ پیما ، با آن شکوه و هیبت
۴
در موکب جلالت ، خود یک سواره باشد
۵
در معرضی که خشمت ، آهخت تیغ کینه
۶
زوبین تیر آرش ، یک گوشت خواره باشد
۷
در چشم عقل خصمت ، هم شوکتی ندارد
۸
چون گل بزیر دامنش ، ار صد کناره باشد
۹
پیراهنی که شاید، بالای همّتت را
۱۰
ماه نوش بود زه ، مهرش قواره باشد
۱۱
دانی که این دعاگو ، با احتیاج مفرط
۱۲
ار لجّۀ مطامع ، چون برکناره باشد
۱۳
از نوک خار سوزن ، هم عاریت نخواهد
۱۴
چون گل لباس عیشش، گر پاره پاره باشد
۱۵
با این همه معانی ، کز بام چرخ ازرق
۱۶
بر دختران طبعم ، اختر نظاره باشد
۱۷
هر تیر نکته کان جست ، از شست خاطر من
۱۸
بر هفت عضو اقلیم ، آنرا گذاره باشد
۱۹
گرفی المثل چوسفره ، از نان کنم شکم پر
۲۰
از احتشام طبعم ، با گوشواره باشد
۲۱
مپسند کز تو باشم ، من در جوال عشوه
۲۲
از تو دگر کسانرا ، زر در غواره باشد
۲۳
این بارکش دل من ، کز آهنست گویی
۲۴
تا چند از جنابت ، دروا چو ناره باشد
۲۵
گر تربیت نیاید ، چون من کسی زجودت
۲۶
از لطف بنده پرور ، خود کس چکاره باشد
۲۷
عمری بوعده بودم ، فرجام نا امیدی
۲۸
تاریخ خاطر من ، باری دوباره باشد
۲۹
نه هیچ بوی جاهی ، نه هیچ رنگ مالی
۳۰
محرومیی بدینسان ، بس آشکاره باشد
۳۱
زین لفظهای شیرین ، وین نکته های موزون
۳۲
کز وی چو موم گردد ، گر سنگ خاره باشد
۳۳
بسیار عرضه کردم ، یک جو نگردد سودم
۳۴
کس را درین چه تاوان؟ این از ستاره باشد
۳۵
ترک صداع کردم ، خاموش گشتم آری
۳۶
حرمان چو غالب آمد ، آنرا چه چاره باشد؟