شمارهٔ ۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بزرگوارا سالی زیادت است که من
۲
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
۳
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
۴
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
۵
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
۶
نهاد باید ناچار پنبه در گوشم
۷
مباش غافل اگر چه من از شمایل خوب
۸
حکیم سیرت و نیکو نهاد و خاموشم
۹
به گاه نظم چو من بر سخن سوار شوم
۱۰
کشند غاشیه اقران به عجز بر دوشم
۱۱
به مدح و هجو همه کس گه شکایت و شکر
۱۲
چو آفتاب بتابم چو بحر بخروشم
۱۳
به مدح خویش مرا گر صلت همی ندهی
۱۴
ازین حدیث نه غمگین شوم نه بخروشم
۱۵
من ار ز هجو تو بیتی دو،برکسان خوانم
۱۶
نهند تخته دیباهمی در آغوشم
۱۷
به زر سرخ ز من چون هجای تو بخرند
۱۸
رضا دهی که به نرخی تمام بفروشم؟