شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیست
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گرمرا جان در بدن نبود ،بدن گو هم مباش
۲
چونکه یوسف نیست با من ،پیرهن گو هم مباش
۳
گر بمیرم لاشه من همچنان دور افکنید
۴
چاک شد چون جامه جانم، کفن گو هم مباش
۵
چون مرا رانی ز کوی خود، مخوان یارا رقیب
۶
ازگلستان گر رود بلبل، زغن گو هم مباش
۷
مرگ بالله بهتر است از زندگانی دور از او
۸
گر نبینم یارخود ، این زیستن گو هم مباش
۹
یک سر مویت مبادا کم شود ، هم گفته ای
۱۰
گرنباشد محیی را افکار من گو هم مباش