عبدالقادر گیلانی · غزلیات

شمارهٔ ۵۲ - درباغ رضوان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو میدیدم
۲
توسوی خلق می دیدی ومن سوی تو می دیدم
۳
نمی دانم مرا می آزمائی یا شدی بدخو
۴
که آن حالت نمی بینم که از خوی تو می دیدم
۵
اگر در باغ رضوان خویش را بینم چنان نبود
۶
که شب در خواب خود را برسر کوی تو می دیدم
۷
فدایت این زبان-جانم- بیادت هست پیش از آن
۸
که صد دشنام می دادی چو بر روی تو می دیدم
۹
عجب نبود اگر با عاشق خود سرگران بودی
۱۰
که صید بسته با هر موی گیسوی تو میدیدم
۱۱
بیادم آمد ای محیی که چون بر خاک افتادی
۱۲
به هر جا سایه ای افتاده از بوی تو میدیدم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.