زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
۲
خود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من
۳
هم عفا الله غم که گر صد مصلحت دارد دمی
۴
نیست غایب هرگز از بیغوله احزان من
۵
عاقلان بر من ملامت می کنند آری ولیک
۶
چون کنم با دل که کمتر می کند فرمان من
۷
مردم آگه نیست از تاویل روز رستخیز
۸
من بگویم چیست آن شب های بی پایان من
۹
دل کبابی بود و اکنون خون شده در دامنم
۱۰
می چکاند قطره قطره چشم خون افشان من
۱۱
تن حصیر نفت آلوده ست و آتش در میان
۱۲
هم سر از جایی برآرد آتش پنهان من
۱۳
دوست میدارم که را آن را کز اول بسته اند
۱۴
با شکنج حلقه های زلف او پیمان من
۱۵
بعد ازین دل در ضلالت می رود یعنی که شد
۱۶
زلف او استغفرالله العظیم ایمان من
۱۷
دل به زاری خون شد و جانم به خواری می برد
۱۸
بر نزاری رحمتی کن آخر ای جانان من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.