متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو
۲
نافۀ مشکِ تتار نیفۀ پرچینِ تو
۳
کاش که من باد می تا چو صبا هر سحر
۴
راه گذر یابمی بر سرِ بالین تو
۵
بادِ صبا نرم‌نرم گه‌گه از آن می‌وزد
۶
تا ننشیند غبار بر گلِ نسرین تو
۷
غیرتِ سرو و سمن قامت و سیمای تو
۸
رشکِ ختا و ختن نافۀ مشکینِ تو
۹
صفحه رویم شود از قطراتِ مژه
۱۰
راست مرّصع چنانک خوشۀ پروینِ تو
۱۱
آفتِ عقل است و هوش غمزۀ خون ریزِ تو
۱۲
راحت جان است و دل لعلِ دُر آگین تو
۱۳
بس که نویسند باز تجربه را عاشقان
۱۴
از ورقِ روزگار مهرِ من و کینِ تو
۱۵
عاقبت از شورِ من هیچ نشد حاصلی
۱۶
نیست نصیبم مگر از لبِ شیرینِ تو
۱۷
خونِ نزاری مریز تا به کی آخر ستیز
۱۸
گرچه انصاف و داد نیست در آیینِ تو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.