متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
۲
دریغ آن همه اخلاص و دوستاری تو
۳
کجا شد آن همه پیوند و مهربانی‌ها
۴
کجا شد آن همه سوگند و جان‌سپاری تو
۵
همان نیی که شبان در فراقِ من تا روز
۶
به آسمان برسیدی خروش و زاری تو
۷
همان نیی که جهانی به رشک ما بودند
۸
هم از محبّت من هم ز دوست‌داریِ تو
۹
غریب نیست جنون از دلِ فضولیِ من
۱۰
شگفت نیست فریب از زبانِ جاری تو
۱۱
عزیز بودم چون نورِ دیده در همه چشم
۱۲
چو خاکِ ره شدم اکنون به سعیِ خواریِ تو
۱۳
جزایِ خدمتِ من بود و شرطِ عهد و وفا
۱۴
خدایِ تو بدهادم ز حق‌گزاری تو
۱۵
مرا ز رویِ تو باری بسی خجالت‌هاست
۱۶
نه از گناهِ خود امّا ز شرم‌ساریِ تو
۱۷
روا بود که برون آورم دل از سینه
۱۸
به پیش سگ فکنم از ستیزه‌کاری تو
۱۹
وگر حدیث کنم خود دلت به درد آید
۲۰
که در چه غصّه جگر می‌خورد نزاریِ تو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.