متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
۲
آفتِ بد نامیِ من غایتِ رسواییِ تو
۳
مشعله بر سر کردی فتنه برون آوردی
۴
یادِ جگرخواریِ من در غمِ تنهاییِ تو
۵
بهره‌نخواهی بردن غرّه نخواهم گشتن
۶
تو ز سبک‌باریِ من من ز شکیباییِ تو
۷
صبر کنم تا چه شود کارِ فرو بستۀ من
۸
هم بگشاید روزی تعبیه‌آراییِ تو
۹
گشت ز بی‌دادیِ تو طاقتِ من طاق‌شده
۱۰
عمرِ گران‌مایۀ من در سر خودرأییِ تو
۱۱
چند تحمّل کردم تا ز جفا در گذری
۱۲
صاف نشد با دلِ من خاطرِ هرجاییِ تو
۱۳
کیست نزاری که کند با چو تویی دل‌بازی
۱۴
گرچه چو او هست بسی واله و شیدایی تو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.