متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
۲
مگر خلاص دهندم ز پای مالِ غم تو
۳
به آن امید که یرغوچیانِ حضرتِ اعلا
۴
به حکم یاسه روانت در آورند به یرغو
۵
به خیره چند کُشی بی‌گناه خلقِ جهان را
۶
به تیرِ غمزه ی خون‌ریز از آن کمانِ دو ابرو
۷
من از ولایت اینجوی پادشاهِ جهانم
۸
خراب شد ز دو هندویِ تو ولایت اینجو
۹
شد از دو چشمِ سیه کارِ تو خراب جهانی
۱۰
جهان چنین نگذارد کسی به دستِ دو هندو
۱۱
چو عرضه داشت کنم هیچ اشتباه ندارم
۱۲
که دادِ من بستاند از آن دو غمزۀ جادو
۱۳
اگر چنان که نترسی ز بازخواست ندانم
۱۴
چه عادت است که داری زهی سرشت و زهی خو
۱۵
و گر به صلح‌گرایی و از خدای بترسی
۱۶
صفا خلاف برانگیزد از میانۀ هر دو
۱۷
مکن ستیزه مکن بیش با نزاریِ مسکین
۱۸
خموش چند بود خاصه ناطق است و سخن‌گو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.