متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
۲
جان از برایِ می که ستاند زما گرو
۳
ای یار اگر نداری طاقت گریز کن
۴
چون از مصافِ عشق برآمد غریو و غو
۵
میدانِ عشق و معرکۀ عشق و زخم‌ِ عشق
۶
گر هیچت اختیار بود در میان مرو
۷
گر برگِ جای دوست نداری و راه‌ِ دوست
۸
در تنگ‌نایِ عشق سرِ خویش گیر و دو
۹
ما با حواریانِ سماوات در گویم
۱۰
اینک نهاده‌ایم به دعوی قدم به گو
۱۱
طوبا به چشمِ وهم مصوّر کند خطیب
۱۲
بی‌چاره سیاه می‌طلبد از نهالِ نو
۱۳
گر سیر شد ز مؤعظۀ عاقلان دلت
۱۴
تذکیرِ عاشقانه بیا و ز من شنو
۱۵
إلّا به پای‌مردیِ جبریلِ پای‌مرد
۱۶
بر طاقِ آسمان نتوانند بست خو
۱۷
در کیشِ عاشقان برافکنده عقل و حکم
۱۸
در پیشِ آفتاب جهان‌تاب تیغ و ضو
۱۹
در کشت‌زارِ عالمِ دنیا نزاریا
۲۰
إلّا به داسِ همّتِ مردان مکن درو
۲۱
خواهی بهشتِ عدن بگویم ترا عیان
۲۲
از حلقۀ ولایتِ عدنان برون مشو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.