متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
۲
ناکرده جرمی هر زمان با ما در آشفتن که چه
۳
برقع برافکن یک زمان آخر زیار مهربان
۴
روی تو ماه آسمان در پرده بنهفتن که چه
۵
کم کن نگارا از جفا هنگام صلح است و صفا
۶
دستی به پیمان در وفا با یار نگرفتن که چه
۷
بس غافلی از کار من از چشم شب بیدار من
۸
از اشک گوهر بار من در دانه ها سفتن که چه
۹
این جا سخن کوتاه به رویم بتا بر ماه به
۱۰
یک ره به وصلم راه ده بر خاک در خفتن که چه
۱۱
بیخ امیدم می کنی کارم به هم بر می زنی
۱۲
چون آخرم رد می کنی اول پذیرفتن که چه
۱۳
بر کن نزاری دل ز وی دیگر منه بر آب پی
۱۴
دم درکش اکنون تا به کی بیهوده پر گفتن که چه
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.