متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بر دوستی تو می خورم باده
۲
وز غایت شوق در خود افتاده
۳
شوریده دماغِ مستِ لایعقل
۴
سر بر قدمِ خیال بنهاده
۵
دل پیش روانه گشت و جان از پس
۶
در صحبتِ نامه شد فرستاده
۷
در بند تو مانده ام نمی دانم
۸
کاین عقده شود اگر نه بگشاده
۹
در وادیِ حیرت اوفتد هر کو
۱۰
در سیر وفا بگردد از جاده
۱۱
در اصل منافقی بود شاخی
۱۲
بی بر، چومخنثانِ نر ماده
۱۳
هستند همیشه خاطر و وهمم
۱۴
در پیش خیال تو براستاده
۱۵
نی نی که بود خیال قدِّ تو
۱۶
پیشِ نظرم چو سروِ آزاده
۱۷
شک نیست در اینکه دایه ی فطرت
۱۸
ما را به ازای شیر می داده
۱۹
هر کس نرسد به غورِ سرِّ می
۲۰
عیسی است ز مریمِ عنب زاده
۲۱
ماییم و می و محبتِ صادق
۲۲
وین هر دو به نقد هست آماده
۲۳
به زین چه نزاریا همین می گوی
۲۴
بر دوستیِ تو میخورم باده
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.