متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
۲
آری آری این بیان در عین لولاک آمده
۳
می‌تواند شد به معراج حقیقی چون نبی
۴
هر که را این معرفت در تحت ادراک آمده
۵
بر جناح شوق اگر بنشاندت جبریل عشق
۶
خویش را بی‌خویشتن بینی بر افلاک آمده
۷
بر عرض هرگز نخواهد خویشتن را عرضه کرد
۸
هر که از مبدای فطرت جوهرش پاک آمده
۹
نور حق آلوده کی گردد به ادناسِ جهول
۱۰
فعلِ جسم از آب و باد و آتش و خاک آمده
۱۱
جام در ده ساقیا جامی که نزد اهل دل داد
۱۲
زهرِ قاتل وقتِ استعمال تریاک آمده
۱۳
عشق هر جا خانه گیرد عقل را بر در زند
۱۴
صیدِ مسکین چون بود در قیدِ فتراک آمده
۱۵
هر دو عالم چون بود در جنب قدر یک جهت
۱۶
هم چو پیشِ بادِ صرصر خاک و خاشاک آمده
۱۷
بارها آید سروش و رازها آرد به من
۱۸
وز نزاری گر قسم خواهند حقّاک آمده
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.