متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یاد آن وفت که جانانة ما ترسیده
۲
آمدی بر سر من از همه کس دزدیده
۳
در برم بودی تا وقتِ سحر هم‌خوابه
۴
وز رقیبان همه شب بر تنِ من لرزیده
۵
گر بگویم که کدام است چنان دان که دگر
۶
هم‌چو او دیده ی کس دیده نباشد دیده
۷
مردم دیده ی من پیش ندیده‌ست چو او
۸
باور از دیده گرت نیست بپرس از دیده
۹
اضطرابی که در اعضای من از غیبت اوست
۱۰
باز اگر در برم آید شود آرامیده
۱۱
آن محبّت که مرا هست مبدّل نشود
۱۲
گرچه بسیار بود دورِ زمان گردیده
۱۳
ای بسا شب که نزاری ز شبِستانِ وصال
۱۴
یادها کرده و تا روز به خون غلتیده
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.