زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن یکی می‌گفت من پیغامبرم
۲
از همه پیغامبران فاضلترم
۳
گردنش بستند و بردندش به شاه
۴
کین همی گوید رسولم از اله
۵
خلق بر وی جمع چون مور و ملخ
۶
که چه مکرست و چه تزویر و چه فخ
۷
گر رسول آنست که آید از عدم
۸
ما همه پیغامبریم و محتشم
۹
ما از آنجا آمدیم اینجا غریب
۱۰
تو چرا مخصوص باشی ای ادیب
۱۱
نه شما چون طفل خفته آمدیت
۱۲
بی‌خبر از راه وز منزل بدیت
۱۳
از منازل خفته بگذشتید و مست
۱۴
بی‌خبر از راه و از بالا و پست
۱۵
ما به بیداری روان گشتیم و خوش
۱۶
از ورای پنج و شش تا پنج و شش
۱۷
دیده منزلها ز اصل و از اساس
۱۸
چون قلاووز آن خبیر و ره‌شناس
۱۹
شاه را گفتند اشکنجه‌ش بکن
۲۰
تا نگوید جنس او هیچ این سخن
۲۱
شاه دیدش بس نزار و بس ضعیف
۲۲
که به یک سیلی بمیرد آن نحیف
۲۳
کی توان او را فشردن یا زدن
۲۴
که چو شیشه گشته است او را بدن
۲۵
لیک با او گویم از راه خوشی
۲۶
که چرا داری تو لاف سر کشی
۲۷
که درشتی ناید اینجا هیچ کار
۲۸
هم به نرمی سر کند از غار مار
۲۹
مردمان را دور کرد از گرد وی
۳۰
شه لطیفی بود و نرمی ورد وی
۳۱
پس نشاندش باز پرسیدش ز جا
۳۲
که کجا داری معاش و ملتجی
۳۳
گفت ای شه هستم از دار السلام
۳۴
آمده از ره درین دار الملام
۳۵
نه مرا خانه‌ست و نه یک همنشین
۳۶
خانه کی کردست ماهی در زمین
۳۷
باز شه از روی لاغش گفت باز
۳۸
که چه خوردی و چه داری چاشت‌ساز
۳۹
اشتهی داری چه خوردی بامداد
۴۰
که چنین سرمستی و پر لاف و باد
۴۱
گفت اگر نانم بدی خشک و طری
۴۲
کی کنیمی دعوی پیغامبری
۴۳
دعوی پیغامبری با این گروه
۴۴
هم‌چنان باشد که دل جستن ز کوه
۴۵
کس ز کوه و سنگ عقل و دل نجست
۴۶
فهم و ضبط نکتهٔ مشکل نجست
۴۷
هر چه گویی باز گوید که همان
۴۸
می‌کند افسوس چون مستهزیان
۴۹
از کجا این قوم و پیغام از کجا
۵۰
از جمادی جان کرا باشد رجا
۵۱
گر تو پیغام زنی آری و زر
۵۲
پیش تو بنهند جمله سیم و سر
۵۳
که فلان جا شاهدی می‌خواندت
۵۴
عاشق آمد بر تو او می‌داندت
۵۵
ور تو پیغام خدا آری چو شهد
۵۶
که بیا سوی خدا ای نیک‌عهد
۵۷
از جهان مرگ سوی برگ رو
۵۸
چون بقا ممکن بود فانی مشو
۵۹
قصد خون تو کنند و قصد سر
۶۰
نه از برای حمیت دین و هنر

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.