زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون امیران از حسد جوشان شدند
۲
عاقبت بر شاه خود طعنه زدند
۳
کین ایاز تو ندارد سی خرد
۴
جامگی سی امیر او چون خورد
۵
شاه بیرون رفت با آن سی امیر
۶
سوی صحرا و کهستان صیدگیر
۷
کاروانی دید از دور آن ملک
۸
گفت امیری را برو ای مؤتفک
۹
رو بپرس آن کاروان را بر رصد
۱۰
کز کدامین شهر اندر می‌رسد
۱۱
رفت و پرسید و بیامد که ز ری
۱۲
گفت عزمش تا کجا درماند وی
۱۳
دیگری را گفت رو ای بوالعلا
۱۴
باز پرس از کاروان که تا کجا
۱۵
رفت و آمد گفت تا سوی یمن
۱۶
گفت رختش چیست هان ای موتمن
۱۷
ماند حیران گفت با میری دگر
۱۸
که برو وا پرس رخت آن نفر
۱۹
باز آمد گفت از هر جنس هست
۲۰
اغلب آن کاسه‌های رازیست
۲۱
گفت کی بیرون شدند از شهر ری
۲۲
ماند حیران آن امیر سست پی
۲۳
هم‌چنین تا سی امیر و بیشتر
۲۴
سست‌رای و ناقص اندر کر و فر
۲۵
گفت امیران را که من روزی جدا
۲۶
امتحان کردم ایاز خویش را
۲۷
که بپرس از کاروان تا از کجاست
۲۸
او برفت این جمله وا پرسید راست
۲۹
بی‌وصیت بی‌اشارت یک به یک
۳۰
حالشان دریافت بی ریبی و شک
۳۱
هر چه زین سی میر اندر سی مقام
۳۲
کشف شد زو آن به یکدم شد تمام

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.