زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کله‌وار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رفت مرغی در میان مرغزار
۲
بود آنجا دام از بهر شکار
۳
دانهٔ چندی نهاده بر زمین
۴
وآن صیاد آنجا نشسته در کمین
۵
خویشتن پیچیده در برگ و گیاه
۶
تا در افتد صید بیچاره ز راه
۷
مرغک آمد سوی او از ناشناخت
۸
پس طوافی کرد و پیش مرد تاخت
۹
گفت او را کیستی تو سبزپوش
۱۰
در بیابان در میان این وحوش
۱۱
گفت مرد زاهدم من منقطع
۱۲
با گیاهی گشتم اینجا مقتنع
۱۳
زهد و تقوی را گزیدم دین و کیش
۱۴
زانک می‌دیدم اجل را پیش خویش
۱۵
مرگ همسایه مرا واعظ شده
۱۶
کسب و دکان مرا برهم زده
۱۷
چون به آخر فرد خواهم ماندن
۱۸
خو نباید کرد با هر مرد و زن
۱۹
رو بخواهم کرد آخر در لحد
۲۰
آن به آید که کنم خو با احد
۲۱
چو زنخ را بست خواهند ای صنم
۲۲
آن به آید که زنخ کمتر زنم
۲۳
ای بزربفت و کمر آموخته
۲۴
آخرستت جامهٔ نادوخته
۲۵
رو به خاک آریم کز وی رسته‌ایم
۲۶
دل چرا در بی‌وفایان بسته‌ایم
۲۷
جد و خویشانمان قدیمی چار طبع
۲۸
ما به خویشی عاریت بستیم طمع
۲۹
سالها هم‌صحبتی و هم‌دمی
۳۰
با عناصر داشت جسم آدمی
۳۱
روح او خود از نفوس و از عقول
۳۲
روح اصول خویش را کرده نکول
۳۳
از عقول و از نفوس پر صفا
۳۴
نامه می‌آید به جان کای بی‌وفا
۳۵
یارکان پنج روزه یافتی
۳۶
رو ز یاران کهن بر تافتی
۳۷
کودکان گرچه که در بازی خوشند
۳۸
شب کشانشان سوی خانه می‌کشند
۳۹
شد برهنه وقت بازی طفل خرد
۴۰
دزد از ناگه قبا و کفش برد
۴۱
آن چنان گرم او به بازی در فتاد
۴۲
کان کلاه و پیرهن رفتش ز یاد
۴۳
شد شب و بازی او شد بی‌مدد
۴۴
رو ندارد کو سوی خانه رود
۴۵
نی شنیدی انما الدنیا لعب
۴۶
باد دادی رخت و گشتی مرتعب
۴۷
پیش از آنک شب شود جامه بجو
۴۸
روز را ضایع مکن در گفت و گو
۴۹
من به صحرا خلوتی بگزیده‌ام
۵۰
خلق را من دزد جامه دیده‌ام
۵۱
نیم عمر از آرزوی دلستان
۵۲
نیم عمر از غصه‌های دشمنان
۵۳
جبه را برد آن کله را این ببرد
۵۴
غرق بازی گشته ما چون طفل خرد
۵۵
نک شبانگاه اجل نزدیک شد
۵۶
خل هذا اللعب به سبک لاتعد
۵۷
هین سوار توبه شود در دزد رس
۵۸
جامه‌ها از دزد بستان باز پس
۵۹
مرکب توبه عجاب مرکبست
۶۰
بر فلک تازد به یک لحظه ز پست
۶۱
لیک مرکب را نگه می‌دار از آن
۶۲
کو بدزدید آن قبایت را نهان
۶۳
تا ندزدد مرکبت را نیز هم
۶۴
پاس دار این مرکبت را دم به دم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

زاهد

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

شامل شخصیت ← زاهد

Matched curated alias: واعظ; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.