زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پاسبانی خفت و دزد اسباب برد
۲
رختها را زیر هر خاکی فشرد
۳
روز شد بیدار شد آن کاروان
۴
دید رفته رخت و سیم و اشتران
۵
پس بدو گفتند ای حارس بگو
۶
که چه شد این رخت و این اسباب کو
۷
گفت دزدان آمدند اندر نقاب
۸
رختها بردند از پیشم شتاب
۹
قوم گفتندش که ای چو تل ریگ
۱۰
پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ
۱۱
گفت من یک کس بدم ایشان گروه
۱۲
با سلاح و با شجاعت با شکوه
۱۳
گفت اگر در جنگ کم بودت امید
۱۴
نعره‌ای زن کای کریمان برجهید
۱۵
گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ
۱۶
که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ
۱۷
آن زمان از ترس بستم من دهان
۱۸
این زمان هیهای و فریاد و فغان
۱۹
آن زمان بست آن دمم که دم زنم
۲۰
این زمان چندانک خواهی هی کنم
۲۱
چونک عمرت برد دیو فاضحه
۲۲
بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه
۲۳
گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین
۲۴
هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین
۲۵
هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز
۲۶
که ذلیلان را نظر کن ای عزیز
۲۷
قادری بی‌گاه باشد یا به گاه
۲۸
از تو چیزی فوت کی شد ای اله
۲۹
شاه لا تاسوا علی ما فاتکم
۳۰
کی شود از قدرتش مطلوب گم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.