بخش ۱۳ - در صفت عشق مجنون
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سلطان سریر صبح خیزان
۲
سر خیل سپاه اشک ریزان
۳
متواری راه دلنوازی
۴
زنجیری کوی عشقبازی
۵
قانون مغنینان بغداد
۶
بیاع معاملان فریاد
۷
طبال نفیر آهنین کوس
۸
رهیان کلیسیای افسوس
۹
جادوی نهفته دیو پیدا
۱۰
هاروت مشوشان شیدا
۱۱
کیخسرو بی کلاه و بیتخت
۱۲
دل خوش کن صدهزار بی رخت
۱۳
اقطاع ده سپاه موران
۱۴
اورنگ نشین پشت گوران
۱۵
دراجه قلعههای وسواس
۱۶
دارنده پاس دیر بیپاس
۱۷
مجنون غریب دل شکسته
۱۸
دریای ز جوش نانشسته
۱۹
یاری دو سه داشت دل رمیده
۲۰
چون او همه واقعه رسیده
۲۱
با آن دو سه یار هر سحرگاه
۲۲
رفتی به طواف کوی آن ماه
۲۳
بیرون ز حساب نام لیلی
۲۴
با هیچ سخن نداشت میلی
۲۵
هرکس که جز این سخن گشادی
۲۶
نشنودی و پاسخش ندادی
۲۷
آن کوه که نجد بود نامش
۲۸
لیلی به قبیله هم مقامش
۲۹
از آتش عشق و دود اندوه
۳۰
ساکن نشدی مگر بر آن کوه
۳۱
بر کوه شدی و میزدی دست
۳۲
افتان خیزان چو مردم مست
۳۳
آواز نشید برکشیدی
۳۴
بیخود شده سو به سو دویدی
۳۵
وانگه مژه را پر آب کردی
۳۶
با باد صبا خطاب کردی
۳۷
کی باد صبا به صبح برخیز
۳۸
در دامن زلف لیلی آویز
۳۹
گو آنکه به باد داده تست
۴۰
بر خاک ره اوفتاده تست
۴۱
از باد صبا دم تو جوید
۴۲
با خاک زمین غم تو گوید
۴۳
بادی بفرستش از دیارت
۴۴
خاکیش بده به یادگارت
۴۵
هر کو نه چو باد بر تو لرزد
۴۶
نه باد که خاک هم نیرزد
۴۷
وانکس که نه جان به تو سپارد
۴۸
آن به که ز غصه جان برآرد
۴۹
گر آتش عشق تو نبودی
۵۰
سیلاب غمت مرا ربودی
۵۱
ور آب دو دیده نیستی یار
۵۲
دل سوختی آتش غمت زار
۵۳
خورشید که او جهان فروزست
۵۴
از آه پرآتشم بسوزست
۵۵
ای شمع نهان خانه جان
۵۶
پروانه خویش را مرنجان
۵۷
جادو چشم تو بست خوابم
۵۸
تا گشت چنین جگر کبابم
۵۹
ای درد و غم تو راحت دل
۶۰
هم مرهم و هم جراحت دل
۶۱
قند است لب تو گر توانی
۶۲
از وی قدری به من رسانی
۶۳
کاشفته گی مرا درین بند
۶۴
معجون مفرح آمد آن قند
۶۵
هم چشم بدی رسید ناگاه
۶۶
کز چشم تو اوفتادم ای ماه
۶۷
بس میوه آبدار چالاک
۶۸
کز چشم بد اوفتاد بر خاک
۶۹
انگشت کش زمانهاش کشت
۷۰
زخمیست کشنده زخم انگشت
۷۱
از چشم رسیدگی که هستم
۷۲
شد چون تو رسیدهای ز دستم
۷۳
نیلی که کشند گرد رخسار
۷۴
هست از پی زخم چشم اغیار
۷۵
خورشید که نیلگون حروفست
۷۶
هم چشم رسیده کسوفست
۷۷
هر گنج که برقعی نپوشد
۷۸
در بردن آن جهان بکوشد
۷۹
روزی که هوای پرنیان پوش
۸۰
خلخال فلک نهاد بر گوش
۸۱
سیماب ستارها در آن صرف
۸۲
شد ز آتش آفتاب شنگرف
۸۳
مجنون رمیده دل چو سیماب
۸۴
با آن دو سه یار ناز برتاب
۸۵
آمد به دیار یار پویان
۸۶
لبیک زنان و بیت گویان
۸۷
میشد سوی یار دل رمیده
۸۸
پیراهن صابری دریده
۸۹
میگشت به گرد خرمن دل
۹۰
میدوخت دریده دامن دل
۹۱
میرفت نوان چو مردم مست
۹۲
میزد به سر و به روی بر دست
۹۳
چون کار دلش ز دست بگذشت
۹۴
بر خرگه یار مست بگذشت
۹۵
بر رسم عرب نشسته آنماه
۹۶
بر بسته ز در شکنج خرگاه
۹۷
آن دید درین و حسرتی خورد
۹۸
وین دید در آن و نوحهای کرد
۹۹
لیلی چو ستاره در عماری
۱۰۰
مجنون چو فلک به پردهداری
۱۰۱
لیلی کله بند باز کرده
۱۰۲
مجنون گلهها دراز کرده
۱۰۳
لیلی ز خروش چنگ در بر
۱۰۴
مجنون چو رباب دست بر سر
۱۰۵
لیلی نه که صبح گیتی افروز
۱۰۶
مجنون نه که شمع خویشتن سوز
۱۰۷
لیلی بگذار باغ در باغ
۱۰۸
مجنون غلطم که داغ بر داغ
۱۰۹
لیلی چو قمر به روشنی چست
۱۱۰
مجنون چو قصب برابرش سست
۱۱۱
لیلی به درخت گل نشاندن
۱۱۲
مجنون به نثار در فشاندن
۱۱۳
لیلی چه سخن؟ پری فشی بود
۱۱۴
مجنون چه حکایت؟ آتشی بود
۱۱۵
لیلی سمن خزان ندیده
۱۱۶
مجنون چمن خزان رسیده
۱۱۷
لیلی دم صبح پیش میبرد
۱۱۸
مجنون چو چراغ پیش میمرد
۱۱۹
لیلی به کرشمه زلف بر دوش
۱۲۰
مجنون به وفاش حلقه در گوش
۱۲۱
لیلی به صبوح جان نوازی
۱۲۲
مجنون به سماع خرقه بازی
۱۲۳
لیلی ز درون پرند میدوخت
۱۲۴
مجنون ز برون سپند میسوخت
۱۲۵
لیلی چو گل شکفته میرست
۱۲۶
مجنون به گلاب دیده میشست
۱۲۷
لیلی سر زلف شانه میکرد
۱۲۸
مجنون در اشک دانه میکرد
۱۲۹
لیلی می مشگبوی در دست
۱۳۰
مجنون نه ز می ز بوی می مست
۱۳۱
قانع شده این از آن به بوئی
۱۳۲
وآن راضی از این به جستجوئی
۱۳۳
از بیم تجسس رقیبان
۱۳۴
سازنده ز دور چون غریبان
۱۳۵
تا چرخ بدین بهانه برخاست
۱۳۶
کان یک نظر از میانه برخاست